هلیاهلیا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

قندعسل من

گهواره هلیا

این جای خواب هلیا جون تویه رشته که از کارهای صنایع دستی گیلان تهیه شده ومن براش لحاف و تشک و بالش دوختم وشبها کنار تخت خودمون میذارم و مراقب این فرشته کوچولو هستم وزنش سبکه و حملش راحته وهلیا خواب راحتی توی اون داره     ...
28 بهمن 1391

اولین مسافرت هلیا جون

دوروز پس از اومدن خاله الی همگی عازم رشت شدند واین اولین سفر فرشته کوچولوی مابود....همه افراد فامیل مشتاق دیدار این قندعسل هستند , بنابراین تصمیم گرفته شد که افراد درجه یک فامیل آخر هفته منزل پدربزرگ هلیا جون بصرف شام و مراسم سنتی مخصوص گیلان (( شب پاسی )) دعوت شوند.این امر بادعوت از همه مدعوین وتهیه وسایل درجهت تدارکات این ضیافت صورت پذیرفت. اینروزها دوستان و آشنایان پس از اطلاع از حضور این فرشته کوچولو برای دیدنش به خانه ما آمده واز دیدن او لذت میبرند.   ...
28 بهمن 1391

دیدار خاله الی

خاله الهام دوهفته زودتر وبا برنامه ریزی قبلی با مامان هلیا به ایران برگشت و حسابی پدرجون و مادرجون هلیا کوچولو رو غافلگیر کرد ....دیدن خواهرزاده کوچولو خاله الی رو بسیار ذوق زده کرده بود .   ...
25 بهمن 1391

زردی قندعسلم

شب یکشنبه حمومش کردیم و پس از خوردن شیر مادرش به خواب رفت و نزدیک صبح بیدارشد .قبل از ظهر طبق گفته پزشک برای معاینه به بیمارستان رفتیم ودکتر دستور بستری و مراقبت دادند .تا عصر امروز (چهارشنبه ) مقدار بیلی روبین به حد نرمال نزدیک شده و به امید خدا فردا مرخص میشه .....خونه بدون هلیا خیلی سوت و کوره ...   ...
18 بهمن 1391

تولد هلیای گلم

  اولین بار که هلیا کوچولورو دیدیم من و پدرجونش شباهت اونو با نوزادی دخترمون کاملا حس کردیم البته شباهتهایی هم با پدرش داره . ماشالله بچه با هوشیه و کاملا با کنجکاوی به اطرافش نگاه میکنه . امروز روز اول تولد هلیاست و از اقوام و دوستان برای دیدنش اومدن .ناگفته نماند که تا عصر جمعه مادر ودختر دوراز هم بودن زیرا برای کنترل فشار خون دخترم در بخش ICU تحت مراقبت قرار داشت ...
16 بهمن 1391

تولد هلیای گلم

  بالاخره روزهای انتظار به پایان رسید و هلیای قندعسل ما 5 روز جلوتر دنیا اومد . غروب پنجشنبه مامان هلیا جون دچار فشار خون بالا ناشی از مسمومیت حاملگی و راهی بیمارستان شد و پس از تشخیصات اولیه توسط پزشکان تصمیم به ختم حاملگی گردید . قندعسل ما درساعت 4:52 دقیقه صبح روزجمعه تاریخ 91/11/13 دربیمارستان فوق تخصصی جامع بانوان درتهران پا به عرصه دنیا گذاشت و چشم ودل همه ما به جمال زیبای این دختر شیرین روشن شد.   ...
15 بهمن 1391

اولین ناهار با هلیا

ساعت 12 ظهر شنبه از بیمارستان عازم منزل شدیم و روز قشنگی را در کنار این فرشته کوچولو داشتیم اولین ناهارو شام رو در کنار اون صرف کردیم ولی شب کمی بی تابی میکرد و نذاشت بابا و مامانش خواب خوبی داشته باشن کمی اطراف چشمش زرد شده بود عصر برای آزمایش بردیم و پس از دوساعت نتیجه آزمایش حاکی از بیلی روبین بالابود .     ...
15 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قندعسل من می باشد